به برگه های کوچک و زرد چسبیده به میز نگاه میکنم.همگی به یک واژه شروع شده اند:کاش!
ترکیب کاف و الف و شین!
چرا ؟
تلفن زنگ می خورد.بوق سوم گوشی را بر میدارم:الو
با هیجان از اتفاق های تازه اش می گوید.سفر ناگهانیش به مشهد!مسافران قطار.قیل و قال مردم!
من اما در فکر سماور که تازه جوشیده است.پسر بچه ای که پتو پیچیده دور خود و می پرسد:چه زود بیدار شدی؟
25 سال دیر نیست برای اینکه به این چشم های خواب آلود بگویم پسر بچه!
:الو الو حواست با منه؟
:آره بگو گوش میدم
چای را مقابل هیبت پتو پیچش می گذارم و میروم.
:آره خلاصه جات خالی بود!
گوشی که قطع میشود به کاغذ زیر دستم نگاه میکنم:کاش امروز بارون بیاد!
کاف.الف.شین
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ ساعت 11:57 توسط wanderer
|